+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر حب وطن در دل نداری
2 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
3 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
4 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
5 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز

 » بیشتر بخوانید...
 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
 راز من
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 ماه لعنتی!
 خودی را نشهٔ من عین هوش است
 آرزوی رفته
 به باغ آییم فردا جمله یاران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
بر سر راه تو چندین دردمند افتاده است
چون موظف گشته ای در کارهای جامعه
در وظیفه غفلتست چون دلپسند افتاده است؟
بی غرض باید کنی اجرا کار مردمان
هرکه دارد پاس دلها هوشمند افتاده است
بر سر اغراض خود جوراندن افراد چیست
صاحب ایمان و وجدان بی گزند افتاده است
پول رشوت تلخی جا ن کندنت سخت افزون کند
گرچه اکنون در مذاقت همچو قند افتاده است
گوهر ایمان و وجدان بر سرش ضایع مکن
آنچه در بازار دانش بی چلند افتاده است
دست خالی میرویم آخر ز بازار حیات
حرص ما بیجا بفکر چون و چند افتاده است
عالمی برباد شد امروز از طول امل
طور دیگر هرکسی درکمند افتاده است
زرد رویی ها مرا چابک به منزل میبرد
تیز تر از برق راه این سمند افتاده است
شایق از صحرای صلح کل چرا بیرون شوم
راحت نوع بشر ما را پسند افتاده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *