+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
2 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
3 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
4 اگر حب وطن در دل نداری
5 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را

 » بیشتر بخوانید...
 ببست خواب مرا جاودانه دلداری
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
 من از سخنان مهرانگیز
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
 غریبانه
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


اگر حب وطن در دل نداری
ز ایمان بهره ی کامل نداری
وطن آغوش امن و راحت تست
وطن ماوای آب و عزت تست
وطن باشد مقام عیش و نوشت
وطن زیبنده جوش و خروشت
وطن را حت که عمر عزیزت
وطن گر نیست نبود هیچ چیزت
وطن خاک نیاکان تو باشد
وطن شیرین تر از جان تو باشد
وطن بخشد ترا هر سال ثروت
وطن باشد ترا جای حفاظت
خدا این نعمت عظمی نگیرد
خدا این موهبت از ما نگیرد
بزیر حکم غیر افغان نیایند
بدام رو بهان شیران نیایند
سرو جان همه قربان این خاک
درین گلشن مبادا خار و خاشاک
بود این خِط مأوای دلیران
درین جنگل بهر سوخته شیران
همه مردان نامی بوده اینجا
بسی قوم گرامی بوده اینجا
هزاران سال این قوم گرامی
بتاریخ جهان بودند نامی
از این پس هم بتوفیق خداوند
نمیگردد بدام غیر پابند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *