+ - x
 » از همین شاعر
1 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
2 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
3 اگر حب وطن در دل نداری
4 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
5 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را

 » بیشتر بخوانید...
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
 کارخانه ی ستم
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 هذا سیدی، هذا سندی
 مه نشین عاطفه
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت
 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
 ای هفت دریا گوهر عطا کن

۱.۸
امتیاز: ۱.۸ | مجموع آراء: ۴


باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
شانه به کاکل بزن نگهت سنبل بریز

سوخته را سوختن آب حیات است و بس
آتش پروانه را بر سر بلبل بریز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *