+ - x
 » از همین شاعر
1 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
2 یک دامن بهار
3 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
4 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
5 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی

 » بیشتر بخوانید...
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
 لبخند
  کشم آهی که گردون پر شرر شی
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک ذره درد

دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
نشاند آیتِ خوبی سحر لبانم را

برای کاشتن عطر آشنای غزل
پر از جوانه نمود سبز آشیانم را

شبیهی باغ بهشت، زمزمِ حلاوت کرد
پر از ستاره دل انگیزِ گلستانم را

از آشیانه ی صد ها فرشته چید مرا
به عشق و مهر گره زد روح و جانم را

دریغ جهل و سیاهی هزار بار شکست
به امر و قل و قل، ابریشم روانم را

گهی اسیر شدم، گه بَدل گهی هم بد
گهی به دارزدند چشم من زبانم را

کنون که روزنه ها تار دود و باروت است
بیا نگاه کن! اندوه بیکرانم را

که تن فروشی و زندان و یاوه و درد است
بیا! بخوان تو سرنامه ی بیانم را

به کنج سرد و شب و گریه و شقاوت و غم
فروشکسته ام ازهم، ببین جهانم را

بیا به کابل و کندز ببین! به زنجیرم...
بخوان به لحظه ی شادی تو دیده گانم را

سرشک و نوحه ی زندانیی فلسطین را
بیار هدیه برایم ؛ ببر روانم را

ابوغریب ببر، پنجه ی شکسته ی من
بگو ززخم دل من تو همنوعانم را

زدستِ کودکِ زندان آشنایم گیر
شکستِ سوره ی باور، غم نهانم را

برو به دور به آنجا اگر خداشنود؟
بگو به بارگه اش تلخِ داستانم را

بگو زشرقی زندانی،از زن تنها
که تاب درد ندارم خدای جانم را!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *