+ - x
 » از همین شاعر
1  نشود فاش کسی
2 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
3 نیلوفر
4 دختر خورشید
5 دیگر این پنجره بگشای که من
6 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
7 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
8 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
9 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
10 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک

 » بیشتر بخوانید...
 مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
 شعری برای جنگ
 چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 خودکاوی
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


می خواهمت سرود بت بذله گوی من
روی لبش شکفت گل آرزوی من
خندید آسمان و فروریخت آفتاب
در دیه امیدم باران روشنی
جوشید اشک شادی ازین پرتو افکنی
بخشید تازگی به گل گلشن شباب
می خواهمت شنفتم و پنداشتم که اوست
پنداشتم که مژده آن صبح روشن است
پنداشتم که نغمه گم گشته من است
پنداشتم که شاهد گمنام آرزوست
خواب فریب باز ز لالایی امید
در چشم آزمایش من آشیانه ساخت
نای امید باز نوای هوس نواخت
باز بز برای بوسه دل خواهشم تپید
می خواهمت شنفتم و دنبال این سرود
رفتم به آسمان فروزنده خیال
دیدم چو بازگشتم ازین ره شکسته بال
این نغمه آه نغمه ساز فریب بود
می خواهمت بگو و دگرباره ام بسوز
در شعله فریب دم دلنشین خویش
تا نوکم امید شکیب آفرین خویش
آری تو هم بگو که درین حسرتم هنوز
پایان این فسانه ناگفته تو را
نیرنگ این شکوفه نشکفته تو را
می دانم و هنوز ز افسون آرزو
در دامن سراب فریبننده امید
در جست و جوی مستی این جام ناپدید
می خواهم از تو بشنوم ای دلربا بگو



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *