+ - x
 » از همین شاعر
1 به خوابیدگان
2 سکوت من زیباست
3 همت کن
4 من بی نهایتم
5 قشلاق زاده ام
6 شام جدایی
7 مرا در سینه فریادیست
8 زاد روز سحر
9 مادرم خسته و تنها و خموش
10 گفت و گویم با شعر

 » بیشتر بخوانید...
 مسافرازسفردلسرد می آید
 باور کن
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 می دمد صبح و کله بست سحاب
 تو هر چند صدری شه مجلسی
 از اینگونه مردن...
 نرگس دلدار
 شب که جهان است پر از لولیان
 علونا سماء الود من غیر سلم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لحظه های خموش

ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی فنا
مرا به سوی زوال
مرا به سوی جنون و هراس می رانند

ترا طلب دارم
که این خموشی را
ز گرمی سخنت
ز غمزه های نگاه
ز عشوه های پیاپی
ز خنده های جنون آفرین لب هایت
به چنگ شور و نوا
به چنگ ولوله ها
به چنگ صحبت شوق و ترانه بسپارم

ترا طلب دارم
که من خمار می از جام لعل لب هایت
خمار عطر بناگوش
خمار سایه ی زلف
خمار پیچ و خمی های دشت آغوشت
خمار آنکه ندانی
خمار آن که ندانم
خمار هر دو یکم

ترا طلب دارم
ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی جنون و هراس می رانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *