+ - x
 » از همین شاعر
1 گذرم بود زمانی به ره مردابی
2 جهان در چشم زن دریاست دریا
3 چشم به راه
4 دنیای مردان

 » بیشتر بخوانید...
 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
 و بیاد من و تو
 برخیز و بزن یکی نوایی
 چنین باشد چنین گوید منادی
 مهار تبسم
 پشت دیوار
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را
 ای تو چو خورشید و شه خاص من
 با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همه جا نقش تو دیدم در خواب
گل رنگین وجودم بشکفت
چو بدیدم رخ رعنای تو را باز به خواب
قاصدکهای خیالم به نسیم
مژده آمدنت را دادند

و پس از آنکه نگاهم به نگاهت پیوست
چه تماشایی بود، صحنه اوج گرفتنهایت
صحنه الفت لبخند بر آن لبهایت
آن همه شور و شعف، جان نثار ره چشمانت بود
نم باران زده بر مژگانم
ز ملاقات دوباره
آه .. دنیای منی
آمدی! چشم به راهت بودم
در کنارم بنشین
کوکب بخت مرا رنگین کن

شاپرکها همه گفتند که تو در راهی
یأس چون یاس سپید بار بربست و برفت

مهر دیرینه ی خویش، همچو گلهای بهاری به رهت کاشته ام
تا بیایی و تو غفران محبت بینی

چشم در راهم من
چشم در راهم من

خانه ی دل شده جای یادت
هر نفس کعبه ی عکس ات به عبادت شینم
پس بیا ای بت سیمین بدنم
اینچنین بیخبر از حال دل من تو مباش
وعدای داده نسیم به رخ بیمارم
که ز لبهای پر از درد فراق
بوسه ای مژده دهد به لبان یارم

تب احساس مرا دریاب
تب احساس مرا دریاب


تو بیا شعله ی افروختة جان مرا ساز خموش
به تو سوگند
آری
به تو سوگند که من تشنه ی دیدار توام
پس بیا بار خدا رخ بنما
جلوای کن به دل چشم به راهم
که تو را چشم به راهم
من تورا چشم به راهم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

atefeh:

تا یار ز در نیاید امشب

ای کاش سحر نیاید امشب

بیرون نروم زمیهمانی

تا یار ز در نیاید امشب

به امید ظهور مولایمان

عید فطر مبارک

::




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *