+ - x
 » از همین شاعر
1 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
2 مباد بشکند ای رودها غرور شما
3 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
4 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
5 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
6 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
7 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
8 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
9 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
10 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست

 » بیشتر بخوانید...
 ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
 بدرد مُرده کفن را، بسر گور بر آید
 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
 تو تا دوری ز من جانا چنین بی جان همی گردم
 من از ساحل گریزانم
 حسرت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


مباد بشکند ای رودها غرور شما
که این صحیفه شد آغاز با سطور شما

شبان تیرة لب تشنه گان بادیه را
شکوه صبحدمان میدهد حضور شما

هزار دشت شقایق، هزار چشمة نوش
بشارتیست ز آینده های دور شما

چه شادمانه به کابوس مرگ میخندید
دو روی سکه هستیست سوگ و سور شما

شکیب زخمی مرغابیان ساحل را
توان بال عقابان دهد عبور شما

مباد خسته شود دستهای جاری تان
مباد تنگ شود سینة صبور شما

مباد سایه ابلیس سار وسوسه ها
شبی گذر کند از کوچة شعور شما

مباد تیره مردابیان تبیره زند
مباد بشکند ای رودها غرور شما



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *