+ - x
 » از همین شاعر
1 تبار وسوسه ها
2 سرافرازی ذلت
3 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
4 جنگ تریاک
5 ریشۀ تشویش
6 رباعیات امروز
7 فلتر شکن
8 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
9 تلخکها
10 ما زاده کعبه ی بهاریم

 » بیشتر بخوانید...
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 تکت لاتری
 ای خیالی که به دل می گذری
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
 کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
 آه در آن شمع منور چه بود
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری
 بدید این دل درون دل بهاری
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خراج

اگرخواهی بلندای مقامی
خراجی تخت و تاجی ننگ و نامی
بسانِ هر سیه مستی بکَش سَر
ز خونِ میهنِ آزاده جامی


کابوس

چسان گردیدۀ مست اشاره
نمی بینی که ملت خارِ خاره
بیا از خیرِ این کابوس بگذر
به کارِ شر چه حاجت استخاره


قنداق تفنگ

گرفته حال دل را بوی رنگت
فراموشی کجا وُ یادِ جنگت
به دورِ چادرِ هر بیوه باقیست
نشان پای قنداق تفنگت


شهرِ بی دروازه

خشونت رنگ وبارِ تازه دارد
سخنگویِ بلند آوازه دارد
صدایِیورشِ سیلابِ آتش
هوایِ شهرِ بی دروازه دارد


هالیودِ وحشت

خطوطِ نقشه های رهنماییم
به شهرِ شورِ شُهرت آشناییم
حریفِ هالیودِ وحشتِ جنگ
جنایت پیشگان سینماییم


شغلِ خلاف

سخن از بند و بست ائتلاف است
به شهرِ ما سیاست صاف صاف است
جدا از آنکه گردی طالبِ جنگ
به هر شغلی که رو آری خلاف است


ساده بازیها

درینجا حقّه بازان رنگ رنگ اند
به اوجِ ساده بازیها زرنگ اند
ز بوقِ صلحِ شان پیدای پیداست
که اینان طالبانِ طبلِ جنگ اند



طبلِ جنگ

چرا زیبا چرا جالب نگشتی
به هر قلبی چرا قالب نگشتی
درین میهن ازان بُردی نداری
که طبلِ جنگ را طالب نگشتی


بازی موش و گربه

هَمَش این موشها از اهل هوش اند
همیشه گوشَکی ها را بگوش اند
خبر پُشتِ خبر پنهان و پیدا
که اینجا گربه ها همدستِ موش اند



صحنه سازی

به اوجِ جنگ بازی را ببینید
بنایِ صحنه سازی را ببینید
برایِ دُشمن فریادِ مردم
گُلِ صد امتیازی را ببینید



ویروس واگیر

صفِ رقصانِ مستی فسادیم
جنونِ هر جنایت را ستادیم
گریزی کو ازین ویروس واگیر
اسیرِ آنفلونزای نژادیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *