+ - x
 » از همین شاعر
1 باغ
2 سنگ شکن
3 آدمک
4 از سالهای توت و ابریشم
5 سیمرغ های بی آشیانه ی البرز
6 باران
7 به پیشگاه مولانا
8 چکامه یی برای آمو
9 کبک
10 پرنده

 » بیشتر بخوانید...
 مسلمان را همین عرفان و ادراک
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 حضرت بوش
 عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
 کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این
 طرح
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 افتادم افتادم در آبی افتادم
 همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

من شاعرانی را می شناسم
که در شعرهاشان
بودا وار
دادگرند و عاشق

و در کردار
زبونند و ترسو
و صدا را در گلو قفل زده اند
از هراس

و واژه هاشان چند پهلو سخن می گویند
از اشترانوس و فیلیانوس
که هیولایی مقدس یا نا مقدس
مباد
از کنجی
برایشان بتازد
به درشتی

***

و حقیقت را جز
در گرمای شراب
نیاشامیده اند

هرگز!

و تاریخ را در پای شعرشان سر بریده اند به خدعه
تا رد پای حقیقت در ذهن آدمیان گم گردد
تا شناس نامه های مجعولی
برگردن واژه هاشان گردن آویز بی هویتی آنان باشد

***

و تاراج را سر نهاده اند
و دروغ را نشانه یی دارند
از بی همتی نسلی که بدان منسوبند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *