+ - x
 » از همین شاعر
1 زندگی
2 وگاهی زندگی پرواز را ماند
3 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
4 مرا در واژه ها جویید
5 یک واپسین درود
6 من از ساحل گریزانم
7 و بیاد من و تو
8 بهار چیست؟
9 شام جدایی
10 هم میهنم

 » بیشتر بخوانید...
 گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
 ای دشمن روزه و نمازم
 حد البشیر بشاره یا جار
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 چون عهده نمی شود کسی فردا را
 ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 جان جان هایی تو جان را برشکن
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرگ نجار

دردی این میز دوای دیگرش نیست، مگر
مرگ نجار که تا زنده بود
میخ کوبد به تنش

رنج این میز به راحت نکشد
پای این میز به سالو ن رهایی نرسد
تا همان روز که مرگ
پیکر تیشه بدشتان نکشد باغوشش

دردی این میز دوای دیگرش نیست مگر
طرح نجار دیگر


یا که شاید اگر هرگز نبود نجاری
میز شکل دیگری داشت و سیمایی دیگر

میزی سرسبز و ثمر دار و رها و بی رنج
میزی آسوده و از سینه ی یک خانه تنگ
میزی از چنگ یکی سقف و نخ و دیواری
آزاده

درد این میز دوای دیگرش نیست مگر
مرگ نجار

یاکه شاید اگر این میز بمیرد که رهایی یابد



دانشگاه آزاد
امستردم 2006


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *