+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا بخوان
2 مرگ نجار
3 خلق
4 خنده فروش
5 عشق بشر
6 مادرم خسته و تنها و خموش
7 مادر
8 من و یک گوشه تنهایی
9 قشلاق زاده ام
10 اگر مُردم

 » بیشتر بخوانید...
 نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
 احتفال وضع
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
 دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 ای تو آب زندگانی فاسقنا
 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
با تو یکجا باشم
مالک آن لب شهد و قد و بالا باشم
باتو یکجا باشم

گه برم دست به رخسار گهی در مویت
گه کشم ناز و گهی ناز دهم ابرویت
گهی بندم، گه رهانم دلم از گیسویت
گهی از دشت بناگوش و تنت
بوسه ها برچینم

یا که در سایه ی سرو قد تو
به تماشای بر و بار تنت
به تماشای هزاران غنچه
پشت بر روی زمین
چشم بر چهره ی مهر آمیزت
دست بر شاخ تنت می بردم

و تو لرزیده چو هر برگ تنت
شاخه هایت به برم می کردی
و من تشنه لب سوخته دل
غوره های بدنت را به نفس می پختم



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *