+ - x
 » از همین شاعر
1 سرود کوهساران
2 مادرم خسته و تنها و خموش
3 هم میهنم
4 همت کن
5 زندگی
6 مادر
7 من و یک گوشه تنهایی
8 مرگ نجار
9 لحظه های خموش
10 خنده فروش

 » بیشتر بخوانید...
 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
 چند اندر میان غوغایی
 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
 نظاره چه می آیی در حلقه بیداری
  نشود فاش کسی
 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
 درین گلشن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو می روی و گریزان زمن که خاموشم

مرو مرو تو بیا
بیا ببُر به قدت جامه از سکوت من
بیا و تنگ در آغوش کن نوایم را
اگرچه سخت گمان برده ای که بی آواست

خموشی از من نیست
اگر گوش تو را گوش کر نمی بودی
نوای من بالاست

بیا و با من باش
سکوت من زیباست



دیوانسرای مرکزی امستردم
2009-10-04
گاه: 20:15:22


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *