+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق باطله
2 روزگاربی عشق!
3 شعار خسته گی
4 فصل کهنه عشق
5 کوکنار

 » بیشتر بخوانید...
 سلب العشق فادی، حصل الیوم مرادی
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 مرگ
 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
 گر نخسپی شبکی جان چه شود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

حماسه بلند نامت را فسخ کردم

و قرار داد امضأ شده را

در مسلخ گاه عشق سربریدم

عنکبوت های نفرت فاصله میبافند

و زخم آماسیده در چکمه هایم وصله را دعا میکند

سوره فتح چشمانت به تلاوت نمی ارزد

که قاری کور عشق شوم

و طرح قامت مهجورت را

در مزرعه فراموشی ذهنم کاشتم

تا از عمق نگاه سردت علف های هرزه

سبز شود



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *