+ - x
 » از همین شاعر
1 شرمندگی
2 شهر من
3 منگنه
4 عمو زنجیر باف
5 موعظه
6 پیوند
7 بازگشت
8 پیوند
9 میلاد
10 آن دست ِ دیروزین

 » بیشتر بخوانید...
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
 حسرت
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
 گر لاش نمود راه قلاش
 با خلق نکو بزی که زیور این است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این پیاده می شود، آن وزیر می شود
صفحه چیده می شود دار و گیر می شود
این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ
در پیادگان چه زود مرگ و میر می شود
فیل کج روی نمود، این سرشت فیلهاست
کج روی در این مقام دلپذیر می شود
اسپ خیز می زند جست و خیز کار اوست
جست و خیز اگر نکرد، دستگیر می شود
آن پیاده ضعیف راست راست می رود
کج اگر که می خورَد، ناگزیر می شود
هرکه ناگزیر شد، نان کج بر او حلال
این پیاده قانع است، زود سیر می شود
آن وزیر می کُشد، آن وزیر می خورد
خورد و برد او چه زود چشمگیر می شود
ناگهان کنار شاه خانه بند می شود
زیر پای فیل پهن، چون خمیر می شود

آن پیاده ضعیف عاقبت رسیده است
هرچه خواست می شود، گرچه دیر می شود
این پیاده، آن وزیر... انتهای بازی است
این وزیر می شود، آن به زیر می شود

مشهد، 21 / 02 / 82


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *