+ - x
 » از همین شاعر
1 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
2 دوبیتی
3 کژدم ِ عسل دختر
4 از سرماگک‎های سرخ
5 از میان هزارتا خود من
6 آخر سوب نیست...
7 چقدر تو بلند و من پستم
8 سیاه سر
9 قرضداران
10 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره

 » بیشتر بخوانید...
 بیا تا عاشقی از سر بگیریم
 حق با پدر بود
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 ای برده نماز من ز هنگام
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی آیی
 ماهی
 لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی شانه‎ام شیرین نیش ِ گرم ِ دندانت

کژدم ِ عسل‎دختر! آفرین ... به قربانت


بازهم بگز، یادت باشد این که یک شب باز

پر شکوفه می‎سازم از ستاره دامانت


آبشار آهوها، رقص دامنت یک دشت

ماهیان مهتابی، بازوان عریانت


تاب می‎خورم... تکه می‎کنم لباست را

وا نمی‎کنی تا کی، سفره‎‎ی پُر از نانت؟


خون بخند و جاری شو، ورنه بند می‎ماند

در رگان من جانا جویبار جریانت


پیش از آنکه در محشر، گفته باشی‎ام واکن!

لحظه‎یی بمان، بگذار وا کنم گریبانت.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *