+ - x
 » از همین شاعر
1 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
2 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
3 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
4 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
5 سیاه سر
6 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
7 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
8 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
9 هرچه سیبی که داده بود خدا
10 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم

 » بیشتر بخوانید...
 بر پشت من از زمانه تو میاید
 چنان گشتم ز مستی و خرابی
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 مستان می ما را هم ساقی ما باید
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 صدا صدای خداست
 نقش پنهان
 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چشم ِ ترا بر روی نعش‎ام تر نمی‎خواهم

ور نه بس‎است این زنده‎گی دیگر… نمی‎خواهم



ور نه برای زنده‏گی می‎گفتم:« ای نامرد!

دیگر گدایت نیستم ای خر… نمی‎خواهم



این آسمان ِ کهنه را - این سقف ِ زندان را-

بردار از من، سایبان ِ سر نمی‎خواهم»

***

گاهی تو پل می‎باشی و گاهی من... اما من

پای غم‎ام را بر سر ِ آن سر نمی‎خواهم



گفتم بزن آتش بزن!... گرمت کنم شاید

گفتی که چوبم باش! خاکستر نمی‎خواهم



اینک به قدر ِ چادرت یک چتر می‎خواهم

آری... از این بیش و از این بهتر نمی‎خواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *