+ - x
 » از همین شاعر
1 جوهر مردی
2 تو بیا
3 آه
4 سفینۀ بازگشت
5 حلقۀ صبر
6 سریال انتقام
7 اجاق سرد انزوا
8 به خدا وقتی تو رفتی
9 خزان دوباره نرفت
10 حضور ناخلف بغض

 » بیشتر بخوانید...
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم
 سیر نمی شوم ز تو ای مه جان فزای من
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 رباعیات امروز
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 بوی آن خوب ختن می آیدم
 مادرم خسته و تنها و خموش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در جوی های تان نمی گنجد، نهنگ است این
دریا؟ نه، اقیانوس باید بود، تنگ است این
بازی؟ بلی گر کوه باشی یا دل صحرا
از شیشه ای گر، دور شو، بگریز، سنگ است این
اینجا، لباس شیر اگر داری، بیا! از توست
آهو؟ نمی آید . چرا؟ ایل پلنگ است این
دیوار شهرش سرخ و باغش سرخ و خاکش سرخ
یعنی ز خون همت و ایثار رنگ است این
در یک کلام از خود برآ باز آ درین مذهب
با گام عشق و جوهر مردی قشنگ است این


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *