+ - x
 » از همین شاعر
1 پدرم
2 قلزم تلاوت
3 فقط خواب
4 تو بیا
5 امروز که بی حساب کردم گریه
6 بوی حسرت
7 ولی اینگونه نی
8 اجاق سرد انزوا
9 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
10 استخرخیال

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی
 جهنم در جزیره
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 طارت حیلی و زال حیلی
 مرهون بعثت
 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز احوال وجودم رنگ و روی زرد گویا بود
لباس سبز امیدم در الماری رویا بود
تنم در کوتبند زنده گی پیراهن اندوه
دلم در جامه دان سینه ام پیوسته تنها بود
درون بغچه های نا امیدی جامه ام پوسید
اگر بر وقت می پوشیدمش بسیار زیبا بود
میان طیلسان کهنهء غمها نلرزیدم
اگر چه در محیط آشنایی فصل سرما بود
به هر حالت، کلاهم نقش کشکولی نکرد ایفا
اگر چه کودکم را دایه دایم گشنگی ها بود
میان جاده را اما اقامتگه نبگزیدم
قدم ها قلب همت در تن امید فردا بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *