+ - x
 » از همین شاعر
1 رابطه ها
2 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
3 فقط خواب
4 سفینۀ بازگشت
5 پدرم
6 بیهوده ها
7 اشتباه باور
8 من و تو
9 استخرخیال
10 تکت لاتری

 » بیشتر بخوانید...
 خروش خفته
 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 نگر خود را بچشم محرمانه
 درآ که در دل خسته توان درآید باز
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 اصلاً چرا؟
 آمد بهار خرم و آمد رسول یار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

موی آواز مرا شانه می کند احساس
درون بند دلم خانه می کند احساس
به فصل زرد ترین کودکان پیر درخت
به شاخه شاخهء من لانه می کند احساس
دلم به جشن سپید شکوفه می گرید
که بید را چه غریبانه می کند احساس
ترا و وسعت اندوه و زجر و رنج ترا
دلم همیشه جدا گانه می کند احساس
برای جور تو زندان بنا کنند و مرا
به عمق رنج تو زولانه می کند احساس
و وقتی تخته به تابوت خویش می آری
مرا ز مهر تو بیگانه می کند احساس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *