+ - x
 » از همین شاعر
1 قلزم تلاوت
2 هنوز قامت مستت روان زیباییست
3 تصویر بغض
4 تو...
5 خروش خاک خراسان
6 آواره
7 خانه - مرد
8 قامت غزل
9 عطش
10 به مناسبت روز زن

 » بیشتر بخوانید...
 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه ای
 استخرخیال
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
 دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 کدام لب که از او بوی جان نمی آید
 جادوگر و جاسوس
 من اگر پرغم اگر خندانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صدای شیههء اسپان نور می آید
سپاه عشق ز اشراق دور می آید
سیاه چاه شب از دختران نور پر است
رسول فجر به محو فجور می آید
زبان آتش این باغ را کی می داند
مگر به ترجمه موسی ز تور می آید
به هوشیاری ی کشکول چشم شب زده گان
ز چشمه های درخشان شعور می آید
خمیر جسمت اگر باب معنویت نیست
به قید و بست حساب تنور می آید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *