+ - x
 » از همین شاعر
1 صدها بهار
2 فقط خواب
3 نوازش
4 هندسۀ هجر
5 ولی اینگونه نی
6 فصل انسان درو
7 شرنگس
8 خطوط سرنوشت
9 اشتباه باور
10 حضور ناخلف بغض

 » بیشتر بخوانید...
 به ساقی درنگر در مست منگر
 گرد راه
 بیا تا عاشقی از سر بگیریم
 از کابل تا دوبی
 اگر درد مرا درمان فرستی
 هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
 انتظار
 بس جهد می کردم که من آیینه نیکی شوم
 گریه تلخ
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در خنده های آیینه من گریه می کنم
با صد گلایه بسته دهن گریه می کنم
در ابر ابر عقدهء غربت نهان شده
بر دشت دشت یاد وطن گریه می کنم
سوزن ز رشته می شنود غربت مرا
من زیر چاک چاک چپن گریه می کنم
دیروز تان غریبی و امروز تان غریب
بر غربت همارهء زن گریه می کنم
تصویر بغض کیست از آیینه می چکد؟
من در شکست حرمت من گریه می کنم
معشوق را ندیدم و برگشتم ای دریغ!
عمریست چون اویس قرن گریه می کنم
اینجا کفن به حالت من گریه می کند
جایی که من به حال کفن گریه می کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *