+ - x
 » از همین شاعر
1 خانه - مرد
2 سفینۀ بازگشت
3 آزادی
4 آبستن غروب
5 تنها بگرییم
6 فقط خواب
7 کچری قروت
8 اجاق سرد انزوا
9 جوهر مردی
10 تماشا

 » بیشتر بخوانید...
 بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد
 چشم بگشا جان ها بین از بدن بگریخته
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 از دوست داشتن
 امروز بت خندان می بخش کند خنده
 امروز مرده بین که چه سان زنده می شود
 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

دل و جان بادا فدایت مادرم مادر خوبم
سجده آرم پیش پایت مادرم مادر خوبم
هستی و آسایش تو هدیه ای بوده برایم
هستیم هدیه برایت مادرم مادر خوبم

***

هر چه دارم از تو دارم ای امیدم ای یگانه
مدح و توصیف تو گویم گه به شعر و گه ترانه
گر خلد خاری به پایم خون ز چشم تو بریزد
چون تو دلسوزی ندیدم در زمین و در زمانه

***
ای که از گلزار عمرم خار غم ها را بچینی
تا که هستی در غم من روی شادی را نبینی

*
آی مادر...! تو بزرگی تو قشنگی تو برای من عزیزی

*
چه مقدس نام پاکت مادری تو مادری تو
عاشق تو کاینات و از همه عاشق تری تو
از صفات خود برایت هدیه ای کرده خداوند
همه مشتاق تو باشد همه را می آفری تو

*
با همه رنج و عذابت با همه دردی که داری
از غم ما تا که هستی لحظه ای راحت نداری
می دمد در هر رگ تو کاروان غصهء ما
چقدر پر وسعت استی ای زمین بردباری

*

ای که از گلزار عمرم خار غم ها را بچینی
تا که هستی در غم من روی شادی را نبینی

*
آه ...! مادر
*
دوزخم قهر تو باشد زیر پای تو بهشتم
هستیم را هدیه کردی بسته با تو سرنوشتم
در گلستان نگاهم گل رویت بی خزان است
در زمین سینهء خود جز وفای تو نکشتم

*
ای که از گلزار عمرم خار غم ها را بچینی
تا که هستی در غم من روی شادی را نبینی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *