+ - x
 » از همین شاعر
1 سی و سومین نهال
2 مادرکم
3 احساس
4 تو بیا
5 آبستن غروب
6 شرنگس
7 آخرین شب آخرین گفتار شاید امشب است
8 تصویر گلابی حیا
9 معامله
10 دو توته سروده

 » بیشتر بخوانید...
 بازم صنما چه می فریبی
 هاتفی از گوشه میخانه دوش
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 اندرآ عیش بی تو شادان نیست
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
 ای از کرم تو کار ما راست
 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 ورد البشیر مبشرا ببشاره

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

به خدا وقتی تو رفتی
خانه از یاد تو پر شد
مانده ام بی تو چه تنها

جادهء سرد و حزینم
چه پر اندوه و غمینم
زیر تاریکی شب ها

شاخهء خشک خزانم
زار و زرد و ناتوانم
واله و حیران و شیدا

تو سراپا جلوه داری
تو قشنگی تو بهاری
سوی این بیچاره باز آه

*
وقتی رفتی از بر من در فراقت سوختم
از تمام خاطراتت جامهء غم دوختم
*

بیتو بی نور و نویدم
ناامیدم ناامیدم
خسته ام دردم عذابم
آتشم دودم کبابم
ای همه راز و نیازم
بیتو تنهایم چه سازم
در غم هجرت اسیرم
گر نمی آیی بمیرم
*
ای که بردی هستی ام را
عشرتم را مستی ام را
مانده در دست خزانم
ناامیدم سرگرانم
بیتو آرامش ندارم
تو قرارم تو بهارم
در غم هجرت اسیرم
گر نمی آیی بمیرم

*
وقتی رفتی از بر من در فراقت سوختم
از تمام خاطراتت جامهء غم دوختم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *