+ - x
 » از همین شاعر
1 نماد ترازو
2 تصویر گلابی حیا
3 برو خدا حافظ
4 زندگی
5 دعای مادر
6 بیهوده ها
7 سفینۀ بازگشت
8 پرچو شدم
9 تصویر بغض
10 آه دریا دریا!

 » بیشتر بخوانید...
 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
 به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 باوفا یارا جفا آموختی
 ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 خمخانه ی عشرت
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوده ام تنها، ولی اینگونه نی
خسته از دنیا، ولی اینگونه نی
در سوال تشنگی می کافتم
چشمه ی معنا، ولی اینگونه نی
با عطش در جستجو ها می شدم
محو و ناپیدا، ولی اینگونه نی
پخته می گردید غم در سینه ام
با خودم یکجا، ولی اینگونه نی
خالی و پر می شدم از خون دل
چون می و مینا، ولی اینگونه نی
چارسو بیگانه بود از نسترن
از اقاقی ها، ولی اینگونه نی
خلوتم بوی قدم هایی نداشت
تا تب رویا، ولی اینگونه نی
آسمان هم بی سخاوت می چکید
روی کشت ما، ولی اینگونه نی
شیشه شیشه می شکستم بار بار
در خودم تنها، ولی اینگونه ن


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

sakhi:

سلام دوست گرامی و محترم!
این سرورهء استادهم مانند تمام سروده هایش عالی ارزنده زیبا دلنشین و شورانگیز است حظ بردم ممنون شما




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *