+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره ات را ببند
2 باغهای معلق بابل
3 می وزد باد
4 جز در تو . اسراری نمانده است
5 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
6 ترانه ی زنان زیبا روی
7 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
8 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
9 آواز آبشار
10 سارا بس است از همه گلهای این جهان

 » بیشتر بخوانید...
 ستاره ها و آفتاب
 انجیرفروش را چه بهتر
 بیاد گذشته شب
 خوشه چین
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
 تو می دانی صواب و ناصوابم
 بر من نیستی یارا کجایی
 ایها النور فی الفاد تعال
 به گلشن گر بر افشاند ز روی ناز کاکل را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بگذر از سازم وبگذار همان به که خموشم

دست بردارو میازار جهانی به خروشم

حرف درگوش نمیگیرد رو سوی دیگر کن

که زحجم سخن است این همه سنگینی گوشم

آمدی بذر سحر از تب دستان تو جنبید

کو سحر؟باز که واماندهءرنج شب دوشم

پیرهن برکف من بود ولی سال دیگرشد

به بهاری که نیامد زچه رو جامه بپوشم

باده خشکید به جامی و لبی هیچ نخندید

به چه فصلی بشکوفم به کدام فال بنوشم

زقفس رسته ام و جرأت پرواز ندارم

به قفس مانده تمنای پریدن زچه کوشم

کاروان غزل و نان و سحر مانده به راهی

رهگذار تک و تنها غم صدبار به دوشم

آفرین همسفر قافله های شب یلدا

امشب ار قافله بردی شب آینده به هوشم

بگذر از سازم وبگذار همان به که بمیرم

نرسدآنکه ز اشک دیگران باده بنوشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *