+ - x
 » از همین شاعر
1 جرقه ها
2  چهار رباعی
3 شاعر
4 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
5 سنگ گور
6 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
7 آواز آبشار
8 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
9 ترانه ی زنان زیبا روی
10 یک کوچه ی باران زده...

 » بیشتر بخوانید...
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 آن سفره بیار و در میان نه
 سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من
 جوش اشکیم وشکست آیینه دار است اینجا
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بوی گلهای قالی

مست مرگم.

از آب و نان به تصویری اکتفا کردم

از زندگی به شعری

که ترا تمام قد در چشم اندازم می داشت.

در شعرم از شیرین و لیلا تا نیلوفرو شهلا

آب تنی کرده اند،

زندگی تنها تماشا بود

در کنار همین رود.

وگرنه از بوی گلهای قالی

مست مرگ

در خیابان ها

بادسر انجام

دکمه های پیراهنم را می ریخت.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *