+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعر
2 پری گمشده
3 سر بزن
4 شهری گم شده است
5 پنجره ات را ببند
6 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
7 بهار
8 بیا و نعره بزن
9  چهار رباعی
10 دوستت میدارم ای زخم زرد!

 » بیشتر بخوانید...
 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
 عاشقی بر من پریشانت کنم
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
 چهلم
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 در سوگ استاد شکوری
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 فریاد بی آوا
 شاعر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من خسته ام از خنده ی گل های قالی
از دیدن این باغ -چشم انداز خالی-
گل های بی بو مثل ما مخلوق حیران
مبهوت و ساکت مایه ی آزرده حالی
یک تکه باغ با پرنده بی پرنده
تا از سر او بگذری و پا بمالی
یک باغ لیکن می شود باغش بخوانی؟
نی جنب وجوشی نی در آنجا قیل و قالی
من مات باغ مرده او هم مات و هردو
در گیر یک بی مقصدی آشفته حالی
فردا چه می ماند از این دنیا از این ما
تصویر مردی گوشه ای از باغ قالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *