+ - x
 » از همین شاعر
1 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
2 جز در تو . اسراری نمانده است
3 چارچوب دروازه
4 باغهای معلق بابل
5  این چهره ی روز گار است
6 پری گمشده
7 هشدار و اسکلیت
8 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
9 باغ قالی
10 آوازش را تکانده بود

 » بیشتر بخوانید...
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
 عشق چیست؟
 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
 ای تو پناه همه روز محن
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
 نو به نو هر روز باری می کشم
 بارش مهتاب
 زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این چهره ی روز گار است



که در من می نگری.



تویی که بسیار خوابیده ای



من بامداد گوارایی بودم.





خانه ات کنار چناری بود



با قیامت پرنده



پس از سال ها...



روبه رویت چناری



که حتا کلاغ



به زمستان شاخه اش نرفته است.





برای تو بود اگر،پنجره باز می کردم



یا لباس های زیبا می خریدم



برای چشمان در شتی که هرگز



به نفع ما



نه چرخیدند.





تور بلند کرده ای



اما کبوتران جوان گذشته اند.





من همیشه گریسته ام



برای تماشایی که اتفاق نیفتاد



اما



اما اگر محشری بخندی



مردگان ابرو بلند می شوند

.

و چشمانم از انجماد سال ها



رقصی دوباره آغاز می کنند.





کافی است به نامم بخوانی



تا کوهساری، با هزار چشمه



دوباره در من نفس بکشد.



کافی است یکبار،تنها یکبار



عاشق نگاه کنی



تاجوان سال های سبزی



از اعماق پیری



لبخندزنان



دوباره برگردد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *