+ - x
 » از همین شاعر
1 زیر پیراهنت جای من است
2 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
3 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
4 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
5 در سرزمین های دیگر
6 اینک از شانه هایم
7 پری گمشده
8 همسایه
9 اجاق های ویران و خاکستر
10 مهتاب بارانک

 » بیشتر بخوانید...
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 راگ گریه
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 ای دوست خدا حافظ
 قهرمانان
 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
 خسته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شهری گم شده است

از پرده غوغا می آید

عنکبوت دیریست

در زاویه های اتاق اندوه می تند.

ماه تاپنجره آمده.مردی در اتاق گم شده است.

مرد سالهای سال کفن خورد و شعر گفت

پیش از آنکه ناپدید شود

مرد جمجمه ی معشوقش را

کنار قاب عکسش نهاده بود.



در این ظلمت. ماه آمده تا تار های عنکبوت را رویت بخشد

در این ظلمت ماه آمده تا رد پای خاطره هارا روشن کند.

در این ظلمت ماه آمده...

قاب برجای ...جمجمه گم شده است.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *