+ - x
 » از همین شاعر
1  چهار رباعی
2 آواز آبشار
3 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
4 زیر پیراهنت جای من است
5 پری گمشده
6 سر بزن
7 بی بازگشت
8 گهواره
9 حیف نیست ؟
10  این چهره ی روز گار است

 » بیشتر بخوانید...
 دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
 رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
 یک روز
 یا رب توبه چرا شکستم
 طعنه ساز
 یوسف آخرزمان خرامان شد
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
 خانه را در بی کسی طی می کنم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

دای مرا می شنوی؟



لبانت را می جویم ... در امروز

که بوسه ی فردا در دسترس نیست

با بادی که این گونه ناپدید می کند

و سر انگشتانت را پیش از آنکه باد

اولین شگوفه های شان را بریزاند

باکلمات پاکیزه ای که در ذلال دندان هایت می رویند

این دیوار ها، تاقرون دیگر نیز پیش رفته اند

در این حصار

در جستجوی دروازه پیر خواهی شد

هنگامه ی بوسه را به تاخیر نینداز

با تپه ها و دره های روح پرورش

جوانیت را این سوی دیوار بیاور

یکبار فکر کن که این سوی دیوار

دست وپای مردان را بریده اند.





کبک دیوانه ی گردنه ها شده ای...



ترانه خوان می گذشتی

از صف سمج خار بنان

وناخن های زیادی جامی ماند

در جاذبه ی سنگین دامن و پاچه هایت



راهت را می گرفتم

حاصلم تنی بود سبز و کبود

از بدویتی که از آستین هایت سر می کشید

انگشتانت، مارهای زهرآگین،بانیش های هشدار همیشه.



می گریختی و خنده هایت دامنه هارا بیدار می کرد

به خیالم، رودخانه های جهان

بامن تبخیر می شدند

وقتی که برای لحظه ای

چشمانت راروی لبانم فراموش می کردی



حال، تنها،درخوابها آفتابی می شوی

می بینم که دیوتر شده ای،در مالچری کنار دریای آمو

و به راه باریکی که وارد روستا میشود

نگاه می کنی

اما من، در شهر غوغای آهن، به صد زنجیر بسته ام

میدانم؛کبک دیوانه ی گردنه ها شده ای

ولی روزی بر می گردم

شاید به من شک کنی

اما نشان دندان هایت را هنوز

در بازوانم دارم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *