+ - x
 » از همین شاعر
1 هرگز دل من ز علم محروم نشد
2 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
3 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
4 از تن چو برفت جان پاک من و تو
5 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
6 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
7 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
8 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
9 گویند مرا که دوزخی باشد مست
10 از آمدن بهار و از رفتن دی

 » بیشتر بخوانید...
 پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
 قانون خموشی
 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
 من اگر مستم اگر هشیارم
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
احوال فلک جمله پسندیده بدی
ور عدل بدی بکارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *