+ - x
 » از همین شاعر
1 گاویست در آسمان و نامش پروین
2 رفتم که در این منزل بیداد بدن
3 آن را که به صحرای علل تاخته اند
4 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
5 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
6 می نوش که عمر جاودانی اینست
7 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
8 من بی می ناب زیستن نتوانم
9 خورشید به گل نهفت می نتوانم
10 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت

 » بیشتر بخوانید...
 بنشسته ام من بر درت تا بوک بر جوشد وفا
 تو تا بنشسته ای بر دار فانی
 چهارم
 دل بی لطف تو جان ندارد
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
 ای سر مردان برگو برگو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

در کارگه کوزه گری کردم رای
در پایه چرخ دیدم استاد بپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کله پادشاه و از دست گدای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *