+ - x
 » از همین شاعر
1 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
2 امروز ترا دسترس فردا نیست
3 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
4 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
5 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
6 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
7 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
8 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
9 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
10 افلاک که جز غم نفزایند دگر

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 گر علم خرابات تو را همنفسستی
 دعوای قانونی
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر شاخ امید اگر بری یافتمی
هم رشته خویش را سری یافتمی
تا چند ز تنگنای زندان وجود
ای کاش سوی عدم دری یافتمی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *