+ - x
 » از همین شاعر
1 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
2 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
3 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
4 افلاک که جز غم نفزایند دگر
5 ای کاش که جای آرمیدن بودی
6 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
7 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
8 گویند کسان بهشت با حور خوش است
9 هر یک چندی یکی برآید که منم
10 ای آمده از عالم روحانی تفت

 » بیشتر بخوانید...
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 دود دل ما نشان سوداست
 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 او با ما، با ماست
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از هر چه بجر می است کوتاهی به
می هم ز کف بتان خرگاهی به
مستی و قلندری و گمراهی به
یک جرعه می ز ماه تا ماهی به


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *