+ - x
 » از همین شاعر
1 از هر چه بجر می است کوتاهی به
2 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
3 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
4 از آمدن و رفتن ما سودی کو
5 یاران موافق همه از دست شدند
6 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
7 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
8 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
9 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
10 گاویست در آسمان و نامش پروین

 » بیشتر بخوانید...
 موشکی صندوق را سوراخ کرد
 بادراه
 اول نظر ار چه سرسری بود
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
 چند بوسه وظیفه تعیین کن
 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
 مرا یارا چنین بی یار مگذار
 نزدیک توام مرا مبین دور
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خورشید به گل نهفت می نتوانم
و اسراز زمانه گفت می نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد
دری که ز بیم سفت می نتوانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *