+ - x
 » از همین شاعر
1 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
2 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
3 در دایره سپهر ناپیدا غور
4 آن لعل در آبگینه ساده بیار
5 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
6 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
7 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
8 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
9 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
10 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد

 » بیشتر بخوانید...
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من
 چند نهان داری آن خنده را
 لعل لبش داد کنون مر مرا
 با چرخ گردان تیره هوایی
 این چنین پابند جان میدان کیست
 عجب العجایب توی در کیایی
 کرانی ندارد بیابان ما
 کژزخمه مباش تا توانی
 گویم سخن شکرنباتت
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
پس بی می و معشوق خطائیست عظیم
تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم
چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *