+ - x
 » از همین شاعر
1 من بی می ناب زیستن نتوانم
2 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
3 گاویست در آسمان و نامش پروین
4 این عقل که در ره سعادت پوید
5 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
6 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
7 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
8 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
9 امروز ترا دسترس فردا نیست
10 افلاک که جز غم نفزایند دگر

 » بیشتر بخوانید...
 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 تنها
 خدایگان جمال و خلاصه خوبی
 مسلمانی که داند رمز دین را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برخیزم و عزم باده ناب کنم
رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم
این عقل فضول پیشه را مشتی می
بر روی زنم چنانکه در خواب کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *