+ - x
 » از همین شاعر
1 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
2 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
3 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
4 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
5 تا راه قلندری نپویی نشود
6 بر پشت من از زمانه تو میاید
7 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
8 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
9 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
10 در کارگه کوزه گری کردم رای

 » بیشتر بخوانید...
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 نوازش
 اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی
 لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را
 شعر های مصطفا هزاره
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
 خنده از لطفت حکایت می کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین میزندش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *