+ - x
 » از همین شاعر
1 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
2 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
3 این کهنه رباط را که عالم نام است
4 از تن چو برفت جان پاک من و تو
5 هم دانه امید به خرمن ماند
6 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
7 در کارگه کوزه گری کردم رای
8 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
9 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
10 یک چند به کودکی باستاد شدیم

 » بیشتر بخوانید...
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 پرنده
 هر راز که اندر دل دانا باشد
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
 سفر
 کور خواندی
 هنگامه
 ز هدهدان تفکر چو در رسید نشانش
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
پر باده لعل کن بلورین ساغر
کاین یکدم عاریت در این گنج فنا
بسیار بجوئی و نیابی دیگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *