+ - x
 » از همین شاعر
1 از آمدنم نبود گردون را سود
2 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
3 بر من قلم قضا چو بی من رانند
4 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
5 خاکی که به زیر پای هر نادانی است
6 امروز ترا دسترس فردا نیست
7 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
8 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
9 چندان که نگاه می کنم هر سویی
10 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو

 » بیشتر بخوانید...
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
 خیابان
 شام جدایی
 همت کن
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 آهنگی در سکوت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
آه این چه شراب است که تا روز شمار
بیخود شده و بی خبرند از همه کار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *