+ - x
 » از همین شاعر
1 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
2 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
3 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
4 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
5 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
6 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
7 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
8 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
9 از کوزه گری کوزه خریدم باری
10 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری

 » بیشتر بخوانید...
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 وگاهی زندگی پرواز را ماند
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 از آن غم ها دل ما دردمند است
 حسرت فروش

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۴

ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نئی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حمید :

بسیار زیبا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *