+ - x
 » از همین شاعر
1 رفتم که در این منزل بیداد بدن
2 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
3 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
4 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
5 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
6 برخیز و بیا بتا برای دل ما
7 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
8 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
9 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
10 بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی

 » بیشتر بخوانید...
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 باز در اسرار روم جانب آن یار روم
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
 شب چله
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هم دانه امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا بجوی
با دوست بخور گر نه بدشمن ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *