+ - x
 » از همین شاعر
1 امروز ترا دسترس فردا نیست
2 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
3 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
4 هرگز دل من ز علم محروم نشد
5 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
6 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
7 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
8 برخیز و بیا بتا برای دل ما
9 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
10 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری

 » بیشتر بخوانید...
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 مست شبرو
 ای در ما را زده شمع سرایی درآ
 پریا
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *