+ - x
 » از همین شاعر
1 بر پشت من از زمانه تو میاید
2 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
3 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
4 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
5 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
6 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
7 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
8 چندان که نگاه می کنم هر سویی
9 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
10 حیی که بقدرت سر و رو می سازد

 » بیشتر بخوانید...
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 لبخند
 دو رباعی
 آن روز دور نیست
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه سودای جهان
عمرست چنان کش گذرانی گذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *