+ - x
 » از همین شاعر
1 گر باده خوری تو با خردمندان خور
2 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
3 بر پشت من از زمانه تو میاید
4 رفتم که در این منزل بیداد بدن
5 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
6 چون بلبل مست راه در بستان یافت
7 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
8 در کارگه کوزه گری کردم رای
9 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
10 دشمن به غلط گفت من فلسفیم

 » بیشتر بخوانید...
 خدایا وقت آن درویش خوش باد
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
 رشته های پولادین
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 صد دهل می زنند در دل ما
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 خسته
 نان ماشینی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود
هم بگذرد و نماند این روزی چند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *