+ - x
 » از همین شاعر
1 می خوردن و شاد بودن آیین منست
2 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
3 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
4 امروز ترا دسترس فردا نیست
5 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
6 هرگز دل من ز علم محروم نشد
7 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
8 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
9 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
10 آرند یکی و دیگری بربایند

 » بیشتر بخوانید...
 یک قطره آب بود با دریا شد
 اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 تا شدستی امیر چوگانی
 دست الفت
 خروش خفته
 گر سران را بی سری درواستی
 ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
 منم غرقه درون جوی باری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمریکه اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *