+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
2 گر باده خوری تو با خردمندان خور
3 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
4 یک قطره آب بود با دریا شد
5 افلاک که جز غم نفزایند دگر
6 هرگز دل من ز علم محروم نشد
7 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
8 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
9 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
10 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید

 » بیشتر بخوانید...
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 رسم نو بین که شهریار نهاد
 سگ ار چه بی فغان و شر نباشد
 در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 اگر با تو نبودم
 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مهدیت:

خيلي جالبه عين حقيقته




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *