+ - x
 » از همین شاعر
1 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
2 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
3 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
4 بر من قلم قضا چو بی من رانند
5 تا چند زنم بروی دریاها خشت
6 برخیزم و عزم باده ناب کنم
7 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
8 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
9 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
10 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت

 » بیشتر بخوانید...
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 کف خاکی که دارم از در اوست
 گاه چو اشتر در وحل آیی
 دل بر ما شدست دلبر ما
 یا منیر الخد یا روح البقا
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
 تسکین
 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
 بعد ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر پشت من از زمانه تو میاید
وز من همه کار نانکو میاید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چکنم خانه فرو میاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *