+ - x
 » از همین شاعر
1 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
2 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
3 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
4 چون عهده نمی شود کسی فردا را
5 آن را که به صحرای علل تاخته اند
6 در دهر چو آواز گل تازه دهند
7 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
8 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
9 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
10 از تن چو برفت جان پاک من و تو

 » بیشتر بخوانید...
 چند قبا بر قد دل دوختم
 ما را سفری فتاد بی ما
 بخش سیزدهم
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 از دل جنگل انبوه ...
 ابشروا یا قوم هذا فتح باب
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
 بدرود
 سه کنجی اتاق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *